اگه هنوز واست میـــمیـــرم...
منو بــــبـــخش...
اگه هنوز واست دلواپـــــــــسم.........
و خـــــــــــــــــــــــــیالم تنها جایــســـــــــــــــــــــــــــــت
که بتــــــــــــــــــــــــــــــوانم گونه هــــــــــــــــــــــــــــای
او را ببوسم...
هی فلانی!
گویند رسم زندگی چنین است...
می ایند،میمانند،عادت می دهند و میروندو تو خود تنها میمانی!
راستی نگفتی رسم تو نیز چنین است!
مثل همه فلانی ها ..؟!
.. حکــــــایـت کـن تـــــــــو از گونـه هایی که مـــن
خواب بـودم و تــــر شــــد !
بـــال نمیخواهـــــــم
.... بالــــــــــــــــــــــــهایـــــــــم تو بـاش.. !
برایــــت دعــا می کنم
هر بـار که پرنده ای می بـیـنـم
هر بـار که مردم بی تفـــــاوت از کنـارم می گذرنـــد
و هـــر بــار که نـفـــس می کشـم
بـرایـت دعــا می کنـــــم
تـا به انـچه می خـواهی بـــــرسـی...
خـــــــــــــــــدایـا
روی مــــــــــــــــــــاهـتـو مـیـبــــــــــــــــــــــوسـم...
سقف قفست شکسته؟!
"چرا پرواز نمی کنی؟"
.
.
دلم برای سکوت دستهایت تنگ شده است. بی نهایت!
در این روزهای پر از دستهای شلوغ و پر هیاهو
...
وقتی برادر ساچی گابریل به دنیا امد ساچی از پدر و مادرش خواست تا او را با بچه تنها بگذارند.پدرو مادرش که می ترسیدند او مثل بچه های ۴ ساله دیگر حسادت کندو بخواهد بچه را بکشد اجازه ندادند.
اما در ساچی هیچ حسادتی ندیدند. مثل همیشه با محبت با بچه رفتار می کردو سر انجام پدرو مادرش تصمیم گرفتندامتحانی بکنند .ساچی را با نوزاد تنها گذاشتندو از پشت در نیمه باز او را زیر نظر گرفتند.
وقتی ساچی کوچولو دید که به خواسته اش رسیده نوک پا به طرف گهواره رفت روی کودک خم شد و گفت:
بگو خدا چه شکلی است؟! من دیگر یادم رفته!
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو!
ای کبوتر به کجا..قدر دگر صبر بکن،اسمان پای پرت پیر شود بعد برو!
تو اگر گریه کنی بغض دلم می شکند،خنده کن عشق نمک گیر شود بعد برو!
یک نفر حسرت لبخند تو را می بارد،صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو!
خواب دیدی شبی از راه سوارت امد،باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو....
و اگر ادم هم مثل من ادم بود
و دلش ني لبكي بود حزين
مي سراييد به اندازه يك حنجره در گوش زمان
قطعه شعري از عشق
كه همين عشق سر اغاز منو عالم بود
قبل از اين بود جهان يكه و در تنهايي
ظلماتي كه يقين ماتم بود
پس جهان بي من
يا من بي عالم
بود چيزي كه در ان چيز وجودي كم بود
و تويي جان جهان
نيز منم كالبدي
ارزشي بود اگر
بودن ما
با هم بود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
....
سر از كار چشمات كسي در نياورد
كه هر كي تو رو خواست يه روزي بد اورد
براي دل من واسه جسم خستم
مني كه غرورم! تو چشمات شكستم
واسه من كه بر عكس كار زمونه
يكي نيست كه قدر دلم رو بدونه.....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هيچ کس فکر نکرد
که در آبادي ويران شده ديگر نان نيست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
که چرا سيمان نيست
و کسي فکر نکرد
که چرا ايمان نيست
و زماني شده است که به غير از انسان
هيچ چيز ارزان نيست *

